تجربه من از کوید-۱۹

این متن رو نازنین، از دوستان ما که در تهران زندگی می‌کنه، از تجربه‌اش با بیماری کوید-۱۹ برای ما نوشته. اگر شما هم تجربه‌ای دارید برای ما بفرستید.

داستان من و کووید-نوزده! می‌خواستم زودتر درباره‌ش بنویسم اما فرصت نشد. حالا هم امیدوارم به درد کسی بخوره. علایم من هفتم اسفند شروع شد (دو روز بعد از این که از رشت خارج شدم) و اولای عید بود که کاملا تموم شد. من هیچ ایده‌ای نداشتم که کرونا بیش از یک ماهه که به ایران اومده و این که در استان گیلان چقدر نرخ بیماری بالاست. اگر خاطرتون باشه موقعی بود که قم رو باید قرنطینه می‌کردند و نکردند و نرخ پخش شدن بیماری رو پنهان نگه داشتند. دولت ایران ورود کرونا به ایران و تعداد بیمارها رو محرمانه نگه داشته بود و به مردم اعلام نکرده بود (و هنوز هم!). اگر می‌دونستم، حتما سفرم به رشت را لغو می‌کردم. 

تجربه من از بیماری، با تب و ضعف شدید شروع شد. این ضعف شدید سخت‌ترین قسمت بیماری بود و تا مدت‌ها ادامه داشت. غیر از ضعف، تب من یک هفته طول کشید و بالاتر از ۳۸ درجه نرفت. سنگینی در منطقه قفسه سینه‌ام تا آخرای بیماری ادامه داشت. کمی کیپ شدن گلو و آبریزش هم داشتم که سه چهار روزه از بین رفتند. اما گلویم خیلی خشک می‌شد و زیاد آب و آب‌میوه (طبیعی) می‌خوردم. حالت تهوع و درد بدن یک روزه تمام شد. دو روز قرص سرماخوردگی خوردم، و چند تا استامینوفن ساده برای تب. و شروع مصرف روزانه ویتامین در دوره نقاهت‌م تا یک ماه. و دوره نقاهت‌م تقریبا طولانی بود. وقتی با دکترم مشورت می‌کردم، متوجه شدم که این قضیه نقاهت طولانی، به حساسیت شدید من در این تابستان مربوط است که برای اولین بار در زندگی‌م آلرژی داشتم و کهیر زدم که چند هفته گرفتارش بودم. لذا در دسته کسانی قرار گرفتم که سیستم ایمنی آن‌ها ضعیف شده است.

تجربه فرا واقعی که داشتم، از دست دادن حس بویایی و چشایی‌م بود. حتی نمی‌توانستم سوپی را که دوستم با عشق برایم پخته بود مزه کنم. من آدمی هستم که حس بویایی بسیار قوی‌تر از متوسط دارم، تا جایی که گاهی فکر می‌کنم بروم و برای کمپانی‌های عطرسازی بزرگ دنیا کار کنم تا از استعدادم استفاده شود! از دست دادن این حس برایم خیلی مهم شد. مخصوصا که کسی نمی‌دانست چقدر طول می‌کشد. با حس این که کاغذ می‌خورم، اشتهایم را از دست دادم. اما خودم را مجبور کردم غذا بخورم تا زودتر خوب شوم. این تجربه هشت روز طول کشید، و من را برای خیلی چیزهای خوب دنیا مثل حس بویایی و چشایی سپاس‌گزارتر کرد.

تجربه روحی روانی آن هم جالب بود. اولین احساس من در مواجهه با بیماری، نگرانی بود. نمی‌دونستم از چی نگران‌م. فقط این که احتمال زیاد می‌دادم که کووید باشه چون سال‌ها بود که سرما نخورده بودم. این‌ که در دوره شیوع بیماری بعد از سفر به رشت مبتلا شده بودم، شک‌م رو تقویت می‌کرد. مثل بقیه احساس‌های منفی، به عمقش رفتم. عمق نگرانی من، ترس از مرگ بود. با این که هر از چند گاهی با ایده مرگ روبرو می‌شم، اما مدت‌ها بود این کار را نکرده بودم. مرگم رو پذیرفتم. ساعت ۳ صبح گریه می‌کردم و زندگی‌م رو مرور می‌کردم. زود آروم شدم چون دیدم راضی‌م و افسوسی ندارم. با مرگم حرف زدم. و متوجه شدم هیچ کدوم از کارای نیمه کاره‌م، خیلی مهم نیستند در برابر زیبایی و غنای این تجربه که شاید به مرگم منتهی شود.

خوش شانس بودم که این تجربه باعث شد بدون ترس از مرگ، به درون بیماری بروم. سرچ کردم و مشورت کردم و چون تنگی نفس نداشتم، در نهایت تصمیم گرفتم برای تست بیماری به بیمارستان نروم. چون حتا اگر به احتمال کمی مبتلا نشده بودم، احتمال ابتلا در بیمارستان بالا بود. از تصمیم‌م راضی‌م. در خانه ماندم، مایعات خوردم و منتظر شدم تا این بیماری درسش را بهم بدهد و برود. چه درسی؟ این که زندگی فوق العاده‌س! قدرش را بدونم و حتا بیشتر حالش را ببرم! 

و بعد از آن هم قرنطینه خیلی خوبی داشتم، شاید به این خاطر که بیمار شده بودم و زنده مانده بودم. دیگر چیزی نگرانم نمی‌کرد. ذهنم را خالی کردم و به درون رفتم. تجربه حیرت‌انگیزی بود، خیلی چیزها فهمیدم و تصمیمات جدیدی گرفتم… هر چند نگرانی بیماری برای آدم‌های دنیا در هر جایی که باشند، برای کسانی که نزدیک‌تر دوستشان دارم، دوستان و خانواده با من بود و نیز عصبانیت‌م از سیاست های غلط کشورها در مواجهه با کووید… خلاصه. اما دوره بابرکتی بوده این قرنطینه برایم.

از همه کسانی که در این مسیر با من بودند و حمایت‌م کردند تشکر می کنم. و ممنون از شما که تا اینجا خوندین! شاد و سلامت باشین ☺

تجربه‌های دیگر

تجربه پریسا با کووید ۱۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *